Nic_Tucker_08

آندروید‌ها رو تصور کنید که کله‌های تابناک‌شون رو لای میله‌های سبز موزه‌ی هنر‌های معاصر فرو کردن، دهن‌هاشون رو وصل کردن به برآمدگی میله‌ها. روی زانوهاشون افتادن و رو برآمدگی میله‌ها دست می کشن.

برای من میله‌هایی که حیات موزه‌ی هنر‌های معاصر رو از پیاده‌روی خیابون کارگر شمالی جدا می‌کنن، همیشه تداعی‌کننده‌ی خوشگل‌ترین و هوس‌انگیز‌ترین شکل پستان بوده. سینه‌هایی که زیرشون قوس‌ش رو به بیرونه و نوک‌شون بالاست و قوس ِرویه‌ش یه قوس رو به داخله. فلش خوشگلی که آدم رو راهنمایی می‌کنه.

اون‌جا بهترین حصار تهرانه. یک صف طولانی از دختر‌های کنار دریا که منظم و نیم‌رخ مقابل آدم ایستادن. اسم‌های غیر فارسی و خوش صدا روی خودشون گذاشتن و باد روی سینه‌هاشون می‌وزه ولی بس که سینه‌ها سفت و خوب و سرپان زورش به سینه‌هاشون نمی‌رسه.

زیلبرت سوان
چیه دقیقن ناف؟ حفره‌ای که روی شکم هست یا اینکه فرو رفته‌گی روی شکم دخترهای کنار دریا.

اندام‌ها و فرورفتگی‌های این‌طوری رو باید تعریف عام کرد یا اسم‌های خاص رو به جاهای روی بدن زن‌های خاص داد؟ مثلن این‌طوری: چقدر کوچولوئه این بعلبکی که داری عزیزم.